تبليغاتX
سادگي: قصيده نه، غزل شايد
سادگی
قصیده نه، غزل شاید (سابق)
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386
درباره‌ی انتخابات روز جمعه: دوم

 مهمترین ویژگی مدلی که ارایه شد، پذیرفتن قانون‌اساسی و به طور کلی وضعیت فعلی است. و نتیجه می‌گیریم که قانون به همراه وضعیت فرهنگی و تاریخی ما، نهاد الیگارشیک با مرکزیت رهبری را تشکیل می‌دهد. این پدیده میل به قدرتمند شدن دارد  تا جایی که تمام نهادهای مدنی جنبه‌ی کاملا صوری (نمایشی) پیدا می‌کنند. در نمودار زیر که وضعیت الان ما (دموکراسی‌صوری) را نشان می‌دهد، بردارهای قرمز میل دارند تا هر چه بیشتر مجلس، دولت (و خبرگان) را به توده الیگارشیک شبیه کند و این میل کاملا طبیعی است. ابزارهایی مثل؛ بررسی صلاحیت، کارهای رسانه‌ای صدا و سیما، استفاده از نیروهای نظامی و نهادها و موسسات فرهنگی و ظرفیت مساجد [ به شکل‌های پست قبل مراجعه کنید].  در بعضی شرایط دولت هم در توده متراکم و الیگارشیک حل شده و به قدرت آن اضافه شده. اما بردارهای زرد جهتی را نشان می‌دهد که این نهادها به صورت طبیعی دارند. و با فاصله گرفتن هر یک از این نهادها در مقابل الیگارشی سنتی، در کارکرد و ماهیت بهتر می‌شوند. تا به شبه‌دموکراسی برسیم. شبه‌دموکراسی به این دلیل گفته می‌شود که مثلا کمونیست‌ها یا سکیولارها توانایی شرکت در این سیستم را نخواهند داشت یا در مورد مجلس خبرگان که ماهیتا  جایی برای روحانی‌ها است.

   تنها نیروی بیرونی که بردارهای زرد را ایجاد - یا تقویت - می‌کند، رای‌دهنگان هستند. یعنی رای مردم است که می‌تواند مقدار استقلال این نهاد‌ها را از توده‌ی الیگارشیک ( همه‌‌چیز خواه) تعیین کند. این یک تعبیر سیاسی از رای است برای سنجیدن تاثیرش بر دموکراسی.

  لازم است دوستانم این نکته را دقیق بگیرند که منظور دموکراسی مصطلح در جامعه‌شناسی سیاسی است، یعنی گروه‌هایی بتوانند با فرصت‌های برابر کنترل مجلس و دولت را در دست بگیرند. و این نهادها از ماهیت متغیر الیگارشی سنتی مستقل باشند و تصمیمات خود را اجرا کنند. که در این راه قانون اساسی ما مشکلات جدی دارد، ما برای حرکت در قانون اساسی که به نظر من تنها راهی است که وجود دارد (به غیر از شورش و جنگ و انقلاب و مردن!) چاره‌ای نداریم جز آنکه با رای خود این نهادهای مدنی را کمی بلغزانیم  البته در محدوده‌‌ی خط قرمزی که قانون اساسی این نهاد‌ها را محصور کرده.

 

 

  درباره‌ی انتخابات مجلس هشتم؛ مشکل من با استدلالی است که می‌گوید صرفا اگر به مخالفان احمدی‌نژادی رای بدهیم، سود کرده‌ایم. این حرف یک دروغ کوچک است، چون سعی می‌کند مخاطبش را مجاب کند به رای دادن، ولی نه با دلیل درست. احمدی‌نژاد یک مشکل موقتی بود و مساله‌ش تمام شده است. از طرفی مخالفان او خیلی هستند و از همه جور.

 ما برای اینکه به یک راه حل پایدار  برسیم باید از مدلی که درست کردیم استفاده کنیم و همیشه دنبال استقلال مجلس و دولت در مقابل الیگارشی سنتی (که کاملا سیال است و گاهی حتی دولت یا مجلس یا هر دو را شامل می‌شود) باشیم. لذا مخالفت با احمدی‌نژاد معنای خاصی نمی‌دهد یا دست‌کم کافی نیست.

 همچنین به نظر من ماهیت انتخابات یک حرکت سیاسی است و اولویت اول در رای دان برای نخبه هاباید پیش بردن نظام سیاسی ایران به سمت دموکراسی باشد. [به آخرین تصویر پست قبل نگاه کنید.]

+ نوشته شده در 4:51 توسط محمد.
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386
درباره‌ي انتخابات روز جمعه

  احمدي‌نژاد لولو نيست، پس دليلي ندارد ما ازش بترسيم و نتيجه بگيريم اگر در انتخابات مجلس به مخالف‌هاي او راي بدهيم امتياز گرفته‌ايم!  البته به فکرم مي‌رسد که بايد منافع مشترکي ميان من و مخالف او(مثلا: عماد افروغ يا صادق خوش‌چهره) وجود داشته باشد که اين حمايت را منطقي کند، اما اشکالي در اين تاکتيک هست.

 براي اين که حرف تکراري نباشد لطفا " احمدي‌نژاد مثل آب توبه " بهمن دارالشفايي را بخوانيد.  لازم است تا قسمت‌هايي از کتاب  " ديباچه‌اي بر جامعه شناسي سياسي ايران " را بگويم:

 

 در يک تصور کلي ازساختار قدرت در ايران؛ اول: از جهت ايدوئولوژيک ويژگي‌هاي دولت جامع‌القوا را دارد اما در عين حال عناصر نهادي و سلسله مراتبي خاصي که معمولا با آن همراه است را نداشته. دوم: از جهت ساختار قدرت ويژگي‌هاي نوع نظام سياسي معروف به دموکراسي صوري( نمايشي) در آن مشهود است. سوم: در سالهاي دهه‌ي 70 ويژگي‌ها و عناصري از نوع نظام سياسي شبه‌دموکراسي در آن تکوين يافت... ص: 48

 روي هم رفته آنچه به نظام جمهوري اسلامي در شرايط متحول خود، خصلت دموکراسي‌صوري يا شبه‌دموکراسي مي‌بخشد، عملکرد و استقلال نهاد‌هاي دموکراتيک آن در مقابل اليگارشي سنتي حاکم بوده است، تسلط اليگارشي سنتي بر اين نهادها ماهيت نظام سياسي را به دموکراسي‌ صوري متمايل مي‌سازد؛ در مقابل استقلال نسبي آنها از اليگارشي سنتي، شاخص اصلي گسترش شبه‌دموکراسي است. ص: 56

  قانون اساسي؛ قواي حاکم در جمهوري اسلامي يعني قوه‌ي مجريه، مقننه و قضاييه زير نظر ولايت مطلقه امر و امامت امت، بر طبق اصول آينده‌ي اين قانون اعمال مي‌گردند.(اصل 57) بنابراين مجلس نمي‌تواند قوانيني وضع کند که با اصول و احکام مذهبي مغايرت داشته باشد.. شوراي نگهبان مسئول تضمين رعايت اين اصل است. فقهاي شوراي نگهبان نيز از جانب رهبر منصوب مي‌شوند. بر طبق اصل 93 ، مجلس شوراي اسلامي بدون وجود شوراي نگهبان اعتبار قانوني ندارد، حق تفسير قانون اساسي نيز از آن شوراي نگهبان است. (اصل 98). صلاحيت نامزدي رياست جمهوري نيز بايد به تاييد شوراي نگهبان برسد. ص: 58

 بر طبق اصل 107 تعيين رهبر به عهده خبرگان است، اما شرايط خبرگان و کيفيت انتخاب آنها براي نخستين‌بار بوسيله فقهاي اولين شوراي نگهبان مشخص شد و پس از آن هر گونه تغيير و تجديد نظر در آن قانون در صلاحيت مجلس خبرگان قرار گرفت. بر طبق اصل 110 مهمترين اختيارات ولي‌فقيه عبارتند از:تعيين سياست‌هاي کلي نظام و نظارت بر اجراي آنها، فرماندهي کل قوا؛ نصب و عزل فقهاي شوراي نگهبان و ريس قوه قضاييه و رييس ستاد مشترک و فرمانده کل سپاه، حل مسايل و بحرانها از طريق مجمع تشخيص مصلحت، عزل رييس جمهور پس از صدور راي مجلس مبني بر عدم کفايت وي. رييس جمهوري در حدود وظايف خود در مقابل رهبر و مجلس مسوليت دارد و استعفاي خود را نيز به رهبر تقديم مي‌کند. مجموعه روابط نهادهاي سياسي اصلي در قانون اساسي جمهوري‌اسلامي را مي‌توان به شکل زير نمايش داد:

 

 مدل بشيريه تنها مدلي نيست که از قانون اساسي ايران برداشت شده، اما دياگرام بالا از نص قانون اساسي ايران بر ‌آمده. بنابراين اگر با مستندات و جمع‌بندي او از نوع نظام سياسي جمهوري‌اسلامي موافق نيستد، مي‌توانيم با توافق روي همين دياگرام، مدلمان را بنا کنيم. تاکيدم روي عبارتي است که آبي شده بود. در  برداشت من از اين مدل؛ که ويژگي اصلي‌اش حرکت در قانون اساسي جمهوري اسلامي است تنها راه ممکن براي حرکت به سمت دموکراسي؛ استقلال نهاد‌هاي دموکراتيک آن در مقابل اليگارشي سنتي است. نهاد‌هاي دموکراتيک در اينجا يعني: نمايندگان مجلس، رييس جمهور، هيات دولت به واسطه رييس جمهور، و منتخبان شوراي شهر و تا حدودي خبرگان . اليگارشي سنتي يعني: رهبر، شوراي نگهبان و تمام نهاد‌هاي که رياستشان مستقيم يا با واسطه توسط رهبر تاييد مي‌شود.

 خب براي اينکه ایده را بهتر بفهميم- البته بهترين راه خواندن خودکتاب است-  نمودار بالا را ساده مي‌کنيم، تصوير قانون اساسي ايران با جداسازي نهادهاي دموکراتيک از اليگارشيک:

در تصوير فوق روابط تا جاي ممکن ساده شده و سعي شده تا نتيجه فرآيندها به صورت بسته‌ای در سبد يک گروه قرار بدهد، رديف دايره‌‌هاي سفيد رنگ که در پايين جايگاه رهبري قرار دارد مي‌تواند از نهادهاي دموکراتيک تاثير بپذيرد.

تنها راه ممکن براي حرکت به سمت دموکراسي، استقلال نهاد‌هاي دموکراتيک آن در مقابل اليگارشي سنتي است. اما براي فهم معني استقلال نهادها به نمودار ديگري نياز هست؛

 اين نمودار که مي‌شود به آن نمودار حاکميت گفت. نشان مي‌دهد که الگوريتم قانون اساسي ايران اجازه مي‌دهد که تمام نهادهاي مستقل به صورت متراکمي یکی شوند.  تمام ابزار و نيروهايي که در دست نهاد اليگارشيک هست را با بردار قرمز نشان داده شده و مرکز وارد کننده‌ي اين نيروها شورای نگهبان فرض شده. بردارهای زرد نيرويي است که اين نهادها را به سمت خارج مي‌کشاند.

 در نتيجه مي‌شود چهار نوع نظام سياسي موجود را در مورد قانون اساسي ايران به کار بست و به شکل زير نشان داد؛

 

 

ادامه: قسمت دوم.

+ نوشته شده در 3:18 توسط محمد.
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386
همیشه نوک زبانم بودی

  امروز ساعت سه تقاطع همت و شریعتی بودم، از فرط بیکاری فکر کردم الان باید کجا بروم؟   بیکاری که انگار روز اول خلقت باشد فقط می‌خواستم بدانم کاری که باید انجام بدهم چیست،  ویرم گرفته بود بیایم خیابان آزادی، تنها کاری بود که دلم می‌خواست انجامش دهم. نیامدم. خریت کردم. نوک زبانم بودی.

+ نوشته شده در 1:39 توسط محمد.
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386

 متن اصلی مصاحبه سروش با مایکل هوبینک +، ترجمه فارسی رادیو زمانه از مصاحبه + ، متن منتشر شده در سایت آفتاب که بعضی قسمت ها را حذف کرده +

جوابیه‌ها:

یثربی +، مظاهری سیف +، بهاءالدین خرمشاهی +، ایازی +، قایمی‌نیا +، جعفر سبحانی + ، مهاجرانی +

مرتبط:

پاسخ سروش به سخنان پاپ +، گوشه و کنایه مجید مجیدی + و + و +، درد دلی با مجیدی +، بساط تکفیر +

 جواب سروش به سبحانی +

حرف نوری همدانی +

نامه دوم جعفر سبحانی +

زمان و تجربه مومنانه ( دکتر کاشی) +

پاسخ عبدالعلی بازرگان +

حواب سروش به نامه دوم سبحانی +

+ نوشته شده در 12:54 توسط محمد.
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386
+ از علی دایی تا شیخ محمد عبده

+ نوشته شده در 1:48 توسط محمد.
یکشنبه پنجم اسفند 1386
نوبل من چی شد؟

حسابی ریده‌ام. این خلاصه تمام قسمت‌هایی است که از زندگی‌ام نمی‌دانید. البته پشیمان نیستم. شاید هم باید این جمله را کاملا برعکس تعبیر کرد.

 سه سال قبل یک تابستان معلم مدرسه بودم به همه‌ی بچه‌ها گفتم راجع به خودشان بنویسند تا بگذاریم روی سایتی که خودشان درست می‌کردند.یک از بچه‌ها متن 20 خطی‌اش را اینجوری شروع کرده بود؛ « ما پنج خواهر و برادریم که در یک خانه 60 متری زندگی می‌کنیم. و اصلا هم خانه‌مان کوچک نیست!» لابد بزرگترین دغدغه بچه، کوچکی خانه‌شان بوده و از بس که برای جبران آن، عکس مطلب را به خودش تلقین کرده بود یا پدر و مادرش چنین کرده بودند، در اولین جمله خودش را لو داده بود. در صورتی که به مثال‌هایی که من در کلاس گفتم اصلا شبیه نبود و هیچ لزومی درباره‌ی وضع خانه‌ها نبود.

 پس شاید بشود این پشیمان نیستم من را هم یک جور سانسور دستگاه روانی من تعبیر کرد که می‌گوید اتفاقا کاملا پشیمانم. ام بعد از این پشیمانی از خودم می‌پرسم در مقابل که یا چه؟

 و یا اینکه چرا آدم خطاهای جبران‌ناپذیری می‌کند. و اصلا جبران ناپذیر یعنی چه؟ و چه کسی گفت که نمی‌شود جبران کرد؟ لابد چون ما 24 و 25 ساله‌ها و دختر و پسرهای همه‌ی کره‌ی زمین  با هم پیر می‌شویم. و 5-6 ساله‌ها و 10-12 ساله‌های حریص جای ما را می‌گیرند.

هنوز نمی‌فهمم چطور می‌شود که یکی اشتباه می‌کند، کدام جای راه را اشتباه می‌رود یا جا می‌ماند، می‌دانم قبلش لال می‌شود...دیگر زبانش را نمی‌فهمیم...شاید مضطرب شود و چشمانش به قول آن مرحوم وق‌زده شود. اما بعد زیر پایش خیس و مرطوب می‌شود و شاید چشمه‌ای بجوشد، نه از ترس...نه این قدیمی‌ترین تجربه کودکی است که دوباره آن را باز‌می‌یابد...وضعیت شفاف یک جنین در رحم زن است. مثلا در ماه نهم؛تمام شیرینی که پلک‌های بسته یک جنین در رحم زن تجربه می‌کند. سکوت، تاریکی و خلآ...با چشمان تمام بسته، با ملاج و نسوج هنوز خام و نبسته‌ی مغز. منظورم چنان آرامشی است.

 یا یک نوزاد 4، 5 ماهه قبل زمانی که متوجه می‌شود پدرو مادرش در حال ترک اتاقند، اضطراب دارد. می‌روند چراغ خاموش می‌شود و نوزاد خو می‌کند به تاریکی، تنهایی. به نظرم از پایدار ترین لحظه‌های حیات انسان در زندگی‌اش است. و از تناقض حرفم غافل نیستم؛ یک انسان بالغ که توانایی تامین امنیت و نیازهای حیاتی‌اش را دارد، شانس بیشتری برای زنده ماندن دارد، بنابراین اصطلاح وضعیت حیاتی پایدار شایسته اوست.

 حرف سر آدم‌هایی بود که از اجتماع جا می‌مانند، تغییر می‌کنند...حرف سر تنهایی بود.

تو که نگاه می‌کنی، تو که می‌پرسی، تو که قضاوت می‌کنی، تو که ملامت می‌کنی،تو که می‌گویی و می‌روی. تو که تویی و من که منم. تو که مصلوب می‌کنی و من که مصلوب می‌کنم و ما که مصلوب می‌شویم.

 به این ترتیب پایدار‌ترین وضعیت حیاتی بعد از چنان آرامشی که انسان جنین تجربه می‌کند، باید متعلق به نزدیکترین لحظه به مرگ باشد. آنجا که بار دیگر آن تنهایی اصیل را می‌مزد، مزه می‌کند، می‌مکد، می‌چشد، به یاد میآ‌آلبزربیبیسببیخلحکتیسخبی‌‌آورد. و دوباره مثل یک جنین عاجز است از بیان.

+ نوشته شده در 2:58 توسط محمد.
Check Page Ranking