تبليغاتX
سادگي: قصيده نه، غزل شايد
سادگی
قصیده نه، غزل شاید (سابق)
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385
شوراها- 9

 

 

 اندکی بنشین که باران بگذرد...

 

 

   

 

 

 

  

1.  تا سه روز آینده نمی‌توان، درباره آرا اظهار نظر قطعی و دقیقی کرد، به این دلایل؛

   تا الان [ 9 شب- بیست و ششم آذر] هیچ خبری که تعداد کمی آرا را مشخص کرده باشد و از سوی ستاد انتخابات تایید شده باشد، بیرون نیامده. چون خبرها کمی نیست پس تحلیلی یا پیش‌دستانه است،  آن چیزی است که تحلیل کنندگان به آن تمایل دارند. حتی تعداد دقیق ته برگ آرایی که در شهر تهران برای انتخابات مصرف شده، از سوی ستاد انتخابات اعلام نشده.

   حد نصاب رای آوردن در تهران چه عددی است؟ در انتخابات شوراهای اول (اسفند 1377) رای نفر وسط لیست برنده، 279 هزار است و کل شرکت کنندگان 1480 هزار نفرند. در شوراهای دوم، رای نفر وسط لیست برنده 96 هزار و کل رادهندگان 562 هزار نفرهستند، در نتیجه در هر دو مورد، کسب 18 درصد آرا برای نفر وسط معیار بوده. به علاوه اینکه در تهران رای مناطق همگن نیست و به راحتی قابل تصور است که این 18 درصد رای، در آرا 4 یا 5 منطقه - با پیوستگی جغرافیایی و فرهنگی -  یافت شود، بنابراین باید حداقل 65 درصد آرا شمارش شود.

  خبرگزاریهای فارس و مهر در این انتخابات منافع مستقیم دارند، ایرنا موضوع را دنبال نمی‌کند، و تنها خبرگزاری قابل اعتماد، ایسنا (خبرگزاری دانشجویان ایران) است، که تا کنون هیچ خبری نزده.

 

2. اما دعوا کجاست؟!

پاسخ به این سوال مهم است. در انتخابات شوراها نظارت بر انتخابات نه توسط شورای نگهبان که توسط مجلس انجام می‌شود. و اجرای انتخابات بر عهده وزارت کشور و اگر با دقت بیشتر بگوییم: هاشمی ثمره.

  از طرفی در این دوره احمد توکلی، حداد عادل و باهنر یعنی نیروی محرکه مجلس پشت لیست اصولگراها بودند و در این زمینه کار به دعوا هم کشید. (رجوع کنید به سایتهای: الف، خدمتگزاران // رجانیوز، خدمت، شریف‌نیوز ) حالا هم دعوا میان این دو گروه صاحب قدرت است. اهمیت این موضوع در اینجاست که اصلاح‌طلبان باید با دقت دنبال کنند که اگر حقی از ایشان ضایع می‌شود (با توافق ) توسط کدام گروه است؟ یعنی رایحه دولتی‌ها در موضع ضعفند یا اصولگرایان.

 

3. اهمیت پیش‌بینی انتخابات در این است که مانع یک آشفتگی ذهنی تمام عیار می‌شود. ما این پیش‌بینی را نداشتیم. بنابراین معیاری هم برای سنجیدن انتخابات نداریم به چه معنا؟ منشأ آشفتگی دو چیز است: یکی تقلب یعنی دریافت: اطلاعات ناصحیح و دومی: اطلاعات ناکافی یعنی نداشتن شناخت (به خصوص کمّی) از واقعیت جامعه.  اشتباهی که در ریاست جمهوری انجام شد همین دومی بود یعنی نشناختن واقعیت جامعه!  و گرنه نقش تقلب اینقدرها نبود.   

 

 4. عباس عبدی همان کسی که انتخابات مرحله دوم ریاست جمهوری را به درستی پیش‌بینی کرد در وبلاگش این موضوع را پیگیرانه دنبال می‌کند. این مطلب را پنج‌شنبه قبل از انتخابات شوراها نوشته؛ « قبول كنيم كه پيش‌بيني امري بسيار خطير و خطرناك است (آن هم در ايران). و به لحاظ سياسي نبايد چنين كاري را كرد، اما چه باك، قصد من و شما، به چالش كشيدن ذهنيت‌هاي خودمان است تا بلكه واجد كارآمدي بيشتري در تحليل و ارزيابي امور شويم. حالا فرض كنيد كه تمام اين پيش‌بيني‌ها غلط از آب درآمد، خوب ما مي‌كوشيم كه درك خود را از واقعيت اصلاح كنيم، اين كار بهتر از كار كساني است كه پيش‌بيني‌هاي شفاهي مي‌كنند و بر اساس آن قول هم می دهند اما هيچ جا هم ثبت نمي‌شود و پس از انتخابات هم مدعي مي‌شوند، انتظار اين نتايج را داشتند، شتر ديدي نديدي!، كساني كه تا ساعت 12 شب جمعه 27/3/1384 خبر مي‌داند كه نامزد آنان دوم است و... اما پس از شكست به راحتي مدعي شدند كه از قبل پيش‌بيني مي‌كردند و اين نتيجه طبيعي بوده است!! » (+)  

 

5. اندکی بنشین که باران بگذرد...

 

 

+ نامه اعتراض آمیز نامزدهای اصلاح طلب به رییس مجلس ( + )

+ هاشمی، خاتمی و کروبی دست به کار شدند. (+ )

+ یادداشت شریعتمداری درکیهان امروز ( + )            

               

 

+ نوشته شده در 21:14 توسط محمد.
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385
شوراها- 7

 

  این یک پیش‌بینی است از انتخابات شوراها، اینجا می‌گذارم فقط برای آنکه ببینم از انتخابات ریاست‌جمهوری چیزی آموخته‌ام یا نه؛ مسنتدات کمی و کیفی هم، برای پیش‌بینی داشته‌ام که احتمالا فردا اینجا بگذارم.

 تاریخ ویرایش: 23  آذر ماه 85

 

 

 پیش‌بینی شورا- 23 آذر

+ نوشته شده در 20:8 توسط محمد.
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385
شوراها-6

تحلیل راست‌ها سخت شده و گیج کننده؛
برای مطالعه باید به خبرگان و شوراها و میاندوره‌ای با هم نگاه کرد، اگر خبرگان بیحرکت و چغر به نظر می‌رسد و شورا ها پر جنوب و جوش، باید چرخ‌دنده‌های اصلی را پیداکرد: درست مثل دنبال کردن ثانیه شمار و ساعت شمار در یک ساعت، تعقیب ثانیه شمار اطلاعات اندکی می‌دهد.

پیشنهاد مطالعه یک حالت مینیمال:
انتخابات میاندوره‌ای در تهران دو نماینده می‌خواهد، دو لیست هم بیشتر نیست:

1. اصولگرایان: اسدالله بادامچیان، حسن غفوری فرد
2. یاران احمدی‌نژاد: مهندس رضاخواه، حسن محمدرضایی


+ نوشته شده در 1:14 توسط محمد.
چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385
شوراها-5

 

 « زياد شنيده‌ايم؛‌ كه‌ ببخش‌ و فراموش‌ كن‌ يا ببخش‌ و فراموش‌ نكن‌. اما داستان‌ بر سر اين‌ است‌ كه‌ اگر شما ببخشایيد و فراموش‌ كنيد! باز هم‌ از همانجا ضربه‌ مي‌خوريد. انسان‌هاي‌ سالم‌ كساني‌ هستند كه‌ در درونشان‌ مي‌توانند بزرگترين‌ دشمنان‌ خود را از لحاظ‌ عاطفي‌ ببخشايند، چرا كه‌ از لحاظ‌ عاطفي‌ بايد بخشود اما از لحاظ‌ ذهني‌ نبايد فراموش‌ كرد. اما متاسفانه‌ ما عكس‌ اين‌ عمل‌ مي‌كنيم‌، از لحاظ‌ عاطفي نمي‌بخشيم‌ و كينه‌جويي‌ در ما زنده‌ است‌ اما به‌ لحاظ‌ ذهني فراموش‌ مي‌كنيم‌ چرا كه‌ حافظه‌ تاريخي‌ ملت‌ ما بسيار كند و تار است‌. »

 

  این بند سیزدهم از سخنرانی چند ماه پیش "مصطفی ملکیان" است، با عنوان "بیست عامل عقب ماندگی ایرانیان "این جمله ناب است، خیلی بالاتر از یک تعبیر جامعه شناسانه، از جنس ادبیات روانکاوانه داستایفسکی است به خاطر آنکه ملکیان بیشتر به خودش[خودمان] نگاه می‌کند یعنی دنبال مقصری خارج از خودش [خودمان] نیست. و اصلا به همچو چیزی (عامل بیرونی) اصالت نمی‌دهد.

 

 

 

 بعضی‌ها برای رأی ندادن دلیل می‌آورند، اینها به کنار، اما خیلی‌ها از فکر کردن به این موضوع متهوع می‌شوند [مثل یک ماه پیش من]. و اگر اتفاقا راجع به این موضوع حرفی بشنوند انقدر اسباب ناراحتی‌شان می‌شود که تلاش می‌کنند صحبت را بگردانند، یا به طریقی از حال و هوایی که انتخابات را تداعی ‌می‌کند، فرار کنند. یک آشنایی مختصر با حالاتمان کافی است تا بفهمیم که این واکنشی عاطفی است، یعنی خاطره شکست‌ها و ناحق‌هایی که در گذشته بر سر ما آمده عقلمان [فرآیند ذهنی‌مان] را پس می‌زند. و این در جمله‌هایی که به زبان می‌آوریم به صورتی واضح خودش را نشان می‌د‌هد: حتی حالم بهم می‌خورد که بهش فکر کنم/ اصلا بدم میاد راجع بهش بشنوم.

 و وقتی در جمع خودی‌ها هستیم که همه‌ی این دردها را می‌ریزیم توی چند فحش کش‌وند و با حالتی کش‌دار تلخی‌ها را مزه می‌کنیم.

 

  اولا، قصدم از این نوشته مجاب کردن کسی برای شرکت در انتخابات نبود، شاید بیشتر در ستایش نبوغی که ملکیان در بیان جمله‌اش به خرج داده که عجیب ماجرای این روزهای ماست. ( اینجاها، علیدی وقتی تو هم نیستی دلم می‌خواهد یک دل سیر گریه کنم)

  ثانیا، بیان یک حالت جالبی که در ما تازه است! ( یعنی وقت رصد کردنش این روزهاست، چون باقی ایام پنهان می‌شود و ما غافل که چنین چیزی وجود دارد) ؛ کنش‌های ما کاملا عاطفی است، مثلا؛ وقتی با صد استدلال تصمیم گرفته‌ایم رای ندهیم جایی در ناخودآگاهمان منتظریم تا در جواب اولین شخصی که نظر ما را پرسید، با شدت و حالتی فوران گونه بگوییم که: من رای ندادم یا نمی‌دهم!  از جنبه روانی ما به این سؤال نیاز داشته‌ایم. یعنی استدلال‌هایمان پشم و کشک و اگرنه اول آنها به زبان می‌آمد.

 ثالثا، باعث این نوشته فرید بود که کوکم کرد. و ایضا سعید که این دو تا مثل مدار سری ‌اند( هم از لحاظ جریان هم ولتاژ! )

 

  

+ نوشته شده در 23:39 توسط محمد.
چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385
شوراها-4
 

صندوقهای رای در شعب باز می شود اما شمرده نمی‌شود.  (+)

 علی اصغر کار اندیش مدیر کل انتخابات وزارت کشور :در این دوره از انتخابات شورا ها در تهران با توافق هیات های نظارت و اجرایی تهران مقرر شده است آرا در شعب اخذ رای شمارش نشود، بلکه صندوق ها در شعب  بعد از شمارش تعداد برگه ها و مشخص شدن برگه های باطله و سفید، بار دیگر مهر و موم شود و برای شمارش آرا به 50 سایت رایانه ای منتقل گردد ... 

+ نوشته شده در 17:36 توسط محمد.
سه شنبه بیست و یکم آذر 1385
شوراها-3

  

در پُست شوراها-1 فرض‌های ضمنی ام را از انتخابات [لینک] گذاشتم. این نوشته‌ها هوشمندانه بودند و با نگاه تاکتیکی بهترین آرایش از نیروها در همین انتخابات را گفته‌اند.

 اما بر خلاف آنها یک نگاه استراتژیک و بلند مدت به قضایا برای مجاب کردن خسته‌ها (تحریمی‌ها و حومه) ؛ دو لینک پایینی بهترین‌هاست که درباره‌ی رای دادن نوشته شده، نکته قوت هر دو در نگاه تاریخی و میان‌مدتی است که برای جمع بندی وقایع و اندازه‌گیری پیشرفت جامعه در این سالها برگزیده‌اند. [ دو نوشته را  کامل بخوانید.]

 

 

 + چرا باید رای داد ؟  (بهنود)

 

   از جمله دردها که ما در جوانی از بزرگ تر ها به ارث بردیم و به همين درد نسل ما لایق انتقادها شد، اين بود که نگاهی صد در صدی [اوج بدانديشی] به مسائل جامعه و سياست در جانمان، در استدلال هایمان و در حرکت ها و بی حرکتی هایمان بود......اتفاقا در انتخابات سوم تير تفکيک و جداسازی آمار نشان می دهد که پيروزی احمدی نژاد بيش‌تر حاصل اشتباهات رهبران اصلاحات بود که نتوانستند با هم ائتلاف کنند، ورنه کل آرای مردم در دوره اول انتخابات [جمع آرای دکتر معين، مهدی کروبی] برای پيروزی در دور اول هم کافی بود.... اين قصه پرغصه بزرگی است و به اين سادگی و کوتاهی هم نمی توان بازش کرد. و خوب می دانم که به ويژه در دنيای مجازی [اينترنت] اکثريتی از کاربران با اين استدلال مخالفند و صد در صد را بيش تر خوش می دارند، اما بايد در همين فرصت اندک درهای ذهن خود گشوده و گفته باشم...

 

+ انتخابات شوراها  (علی مزروعی)

 

  من در انتخابات شوراها شرکت می کنم وبه فهرست ائتلاف اصلاح طلبان رای می دهم با این استدلال ساده که می‌خواهم نوک تیشه ای بر دیوار حاکمیت انحصاری و یکدست اقتدارگرایان بزنم ولاغیر. من انتظار ندارم که با این انتخابات وحتی پیروزی اصلاح طلبان در آن اتفاق چندانی در اداره کشوروحتی شهرها بیافتد،هر چند می افتد...

 

 

+ نوشته شده در 21:58 توسط محمد.
سه شنبه بیست و یکم آذر 1385
شوراها-2
از این قبیل جمله‌هاي[no pain, no gain] ساده برای سر عقل آوردن، ذهن‌های پیچیده:


▪ ببين ماجرا اينطور است: پدر بود و دلسوز با بچه‌ای مریض و تب‌دار، دل‌نگران چند شب تب بچه‌اش را اندازه مي‌گرفت تب پایین از 39 پایین نیامد که هیچ، بالاتر هم ر‌فت، بايد دماسنج را زیر پایش مي‌شکست؟

▪ بگذار آبی پاکی را بریزم روی دستت . تو یک‌جایی گیر افتاده‌ای حریفت هم آنطرف باید بجنگی تا خلاص شوی! حالا گیریم شمشیر حریفت آهنی، شمشیر تو چوبی و حتی کوتاهتر از حریف. خلاصت همین است. (این تعبیر را کورش علیانی داشت)

▪ ها، مثل دوچرخه سواری، برای آنکه اجتماع تعادلش را حفظ کند باید رکاب زد. دوچرخه است نشستن نمی‌داند.

▪ ماهيت اصلاحات مثل شكافتن كوه است آن هم با تيشه.

+ نوشته شده در 15:36 توسط محمد.
سه شنبه بیست و یکم آذر 1385
خبرگان

 

 

درباره خبرگان همان كمترين تلاشي كه براي شوراها مي‌شود، انجام نمي‌شود. جاي بحث هم ندارد، شايد نگاه كردن به خبر پايين احتمالاتي كه به كلي فراموش شده‌اند‌ را يادآوري كند!

   

1.

Iran Supreme Leader Hospitalized : (+)   

[رهبر ایران به علت وضعیت اورژانس، روز 3 دسامبر در بیمارستان بقیةالله بستری شد و البته پس از دوره‌ی معالجه مرخص شد...]

البته منبع بالایی چندان معتبر نیست، علاوه كنيد كه هیچ خبر گزاري رسمي اين خبر را نزده.- و به جز  STARFOR -  اما بحث در اينجا بر سر ريسك است، و ريسك حاصلضرب احتمال در  هزينه است. با توجه به هزينه بالا، حتي اگر احتمال پاييني براي وقوع چنين پيشامدي قائل شويد، ريسك آنقدر بالا هست كه با جديت رخدادهاي پيش‌رو را براي خودتان بسنجيد.

 

2.  اما در تکمله؛ خبرگان و توزیع قدرت در آن شکل پیچیده‌ای دارد. با جو رایج گفتگوهایی که ما داریم نمی‌توان به آن پی برد. اما همین قدر قابل درک است که خبرگان بدون " هاشمی رفسنجانی " عرصه یکه تازی چه کسی است! احتمال رأی نیاوردن هاشمی دور از ذهن است، اما محتمل! چون رای‌دهنگان افراد بسیار خاص و محدودی هستند و رفتارشان در 2 انتخابات قبلی بی‌توجهی به هاشمی بوده، دور نیست که هاشمی اینجا هم رأی نیاورد.

 

3.  آذری قمی در کنایه انتخابات خبرگان را به انتخاب یک کیلو گلابی از میان یک گیلو گلابی تشبیه کرده، مثال کم نقصی است. 30 نفر از تهران نامزدند و 16 نفر برگزیده میشوند(+) . از هاشمی که بگذریم، حزب اعتماد ملی یک لیست 16 نفره داده، در واقع گلابی‌ترها دستچین شده‌اند. خیلی ساده دو حالت ممکن بیشتر پیش‌رو نیست، اما 2 اندیشه کاملا متفاوت پشت هر کدام است. لیست اعتماد ملی: (+)

رییس ائتلاف اصلاح طلبان :در انتخابات خبرگان تهران، پنج نفر از سوي ستاد حمايت مي‌شوند كه عبارتند هاشمي رفسنجاني، مهدی توسلی، هاشم‌زاده هريسي، محسن موسوي تبريزي و روحاني(+)

 

 

+ نوشته شده در 0:46 توسط محمد.
یکشنبه نوزدهم آذر 1385
20

 

فقط جهت شماره انداختن

 

 

+   نوح و کشتی‌‌اش یک مساله بشری است -از آنجا که قصه‌اش در تمام ادیان آمده، و اهمیتش در تاریخ و زبان‌شناسی و شکل گیری تمدنها – بعد از تحقیق‌های فراوان در سراسر دنیا، که این کشتی بالاخره کجا مسافرانش را به زمین گذاشته ؟ دانشمندان از حوالی تهران سردرآورده‌اند: (+)

 

+ نوشته شده در 22:42 توسط محمد.
شنبه هجدهم آذر 1385
21

 

 برقصم، رقص کردنی.

 

 

 

 

+  حاجی واشنگتن را دیده اید، قلق علی حاتمی در دیالوگ نوشتن همیشه همینطور است. اما در لحن این حاجی یک چیزیست که جگر آدم را از جا میکند. محمد‌حسین باطنی در پرینستون است الان؛ دو روز پیش، والاحضرت را، بدان سبب که تا قریب صبح صادق مشغول کار و تلاش بوده، خستگی به‌‌شد مستولی گشته بود. لیکن ناچار بایستی برای کاری به دانشکده می‌رفت و تا شب آنجا گذران عمر می‌نمود. اندکی از نیمروز بگذشته و چاشت از دست رفته؛ تنها راه‌حل آن بود که سر راه، در بقالی معرف حضور، خوراکی ابتیاع دیده و از آن تا شب به حرب جوع و منام شدن... (+)

 

+ نوشته شده در 23:24 توسط محمد.
جمعه هفدهم آذر 1385
22
اندیشیدن به بی نهایت مردم را رنج می‌دهد. --- داستایفسکی، برادران کارامازوف ---

علم‌آموزان اغلب، آن معلم‌هایی را می‌پسندند که یک درس را در چند قاعده‌ی صریح و قابل شناسایی خلاصه کنند. مثلا در آموزش زبان انگلیسی اگر معلمی، محل " قید " در جمله را بصورت معمول؛ ( فاعل + فعل + قید ) به دانش‌اموزان بیاموزد و خیال آنها را از بابت اینکه بسیاری دیگر ممکن نیست - و همین تنها قاعده است – راحت کند. بسیار محبوب‌تر و خوشایند تر است از معلمی که بگوید در واقعیت زبان " قید "می‌تواند در هر جای جمله قرار بگیرد. علت این است که مواجهه با حالات متعدد و گونه‌گون نوآموزان را کلافه می‌کند چون گیج می‌شوند. رفته رفته با رشد فکرشان این تحمل پیچیدگی‌ها افزایش پیدا می‌کند، و در واقع این مرتبه‌ای از هوشمندی است.


« گوهر دین مواجهه با بی‌نهایت است. فیلسوفان به مواجهه علمی با بی‌نهایت می‌پردازند. مثل ایشان آنهایی را ماند که کنار دریایی بیکران ایستاده و به توصیف آن می‌پردازند. اما عارفان مواجهه حضوری با بی‌نهایت دارند، مثل ایشان مثل آنهایی است که درون دریایی بی‌نهایت غرق می‌شوند. فیسوفان وعارفان نوادر یک جامعه‌اند، عمده مردم طاقت مواجهه با بی‌نهایت را ندارند به همین منظور [در دینداریشان به ] سراغ بانهایت‌ها – سمبلها، شحصیت‌ها، دستگاه‌ها- می‌روند. » --- سخنرانی سروش در دانشگاه شریف، مهر 85 ---



بنابراین مواجه با بی‌نهایت در کوچکترین رفتار انسان ظاهر می‌شود. چه رسد در مورد بی‌نهایت‌ها.
دغدغه‌ی اصیلی که همه دارند این است که از بلاتکلیفی در بیایند و بالاخره یک چیزی بشوند. برای همین است که انسان دوست دارد فرصت‌هایش را مرور کند تا ببیند دقیقا چه جایگاهی خواهد داشت.
اما پیش از این همه یک مجموعه کلی - حداقل از چیزهای متنوع - را با خودشان حمل می‌کنند، تا در نقطه‌ای بعضی از چیزها را انتخاب می‌کند و زندگی‌اش را شکل می‌دهد. یعنی موقعیتی که از ابهام زندگی – تعداد حالات - کاسته می‌شود. در واقع نکته اینجاست که هرکسی تا به نقطه‌ای حرکت به سمت ابهام را تاب می‌آوررد و قویترین افراد هم سرانجام در نقطه‌ای به سمت یک نقطه‌ی بیرونی و مشخص منحرف می‌شوند، و این همان جایی است که تخصص نام می‌گیرد و آدم‌ها محصول قابل اندازه‌گیری به جامعه انسانی می‌دهند.
نزدیک شدن به بی‌نهایت بذات برای انسان اضطراب آمیز است. علاوه کنید اضطراب بی‌کیفتی را که در 200 سال اخیر پیدا شده و شدت گرفته. و آن این اینکه هر کس می‌خواهد محصولش را با ترازوی دیگران اندازه بگیرد و این می‌شود قدرت اجتماع. و دسته بندی و تخصصی شدن از پی این خواست اجتماع شکل گرفته است.

+ نوشته شده در 23:58 توسط محمد.
جمعه هفدهم آذر 1385
نیم + 22

 

    در باب دوستی ما سه نفر؛ 

 

رفقای خوب

 

+ نوشته شده در 21:16 توسط محمد.
پنجشنبه شانزدهم آذر 1385
23

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آغاز  . . .

 

 

امشب شمارش از چهل به بیست و سه رسید- البته جز دو روز که نشد و نشمردم -  و همین دو که جا افتاد باعث شد عدد 23  با پایان بیست و سه سالگی‌ام یکی شود. روز تولدم چیز خاصی نداشته که بنویسم. پارسال همین حوالی آذر بود، توی کتابخانه – رفته بودم برای خواندن میان‌ترم به اصطلاح – دیوان شهریار بود و یک غزل. شروعش این طور بود؛[ این مصرع با موضوعی که در این 40 تایی دنبالش هستم کاملا ارتباط دارد. در واقع نقل قول شاعرانه نیست و بلکه بیان فرضیه‌ای است که شهریار، با ذوق بیان کرده و شاید اثر گذارتر از دیگران، بنابر این نباید با کنایه شعر از میدان اندیشه بدرش کرد.]

 

 

در شیون جنین گه زادن تاملی

پیداست متن نامه ز عنوان زندگی

 

 

 

 

 

 

سعید، وقتی کوتاه مینویسد، خوب مینویسد.(+)

 

+  پارادوکس خوشحالی؛ رضازاده برد ، ساعی باخت ، ما خوشحالیم !

 

+ نوشته شده در 23:8 توسط محمد.
چهارشنبه پانزدهم آذر 1385
شوراها - 1
  چهار چیز که باید پیش از اظهار نظر خواند:

+  رقيب اصلي با چراغ خاموش مي‌آيد. تيتر مقاله‌اش را شرح داده، خواندنش واجب است.  (+)

+  خاتمي؛ آخرين اندوخته. اين را بخوانيد به عنوان تكمله‌ي مقاله‌ي سيدآبادي [لينك بالايي] ، چون تصور درستي از آرايش نيروها پيدا ميكنيد، اتفاقا اوضاع كاملا پيچيده است. (+)

 

مثل بچه‌ي آدم: استدلال ساده و صريح مهدي قاسمي که شریفی هم هست. (+)

 

مقاله احمد توكلي به عنوان كسي كه از پشت صحنه آنطرف [غير از اصلاح طلب‌ها] خبر دارد. تحليل‌هايش نسبت به آرايشي كه از نيروهاي راست ارايه مي‌دهد اهميت چنداني ندارد. (+ 

 

  

 

+ نوشته شده در 12:46 توسط محمد.
سه شنبه چهاردهم آذر 1385
24

 

خالق:

 

خلق الانسان من عجل،

 ساريكم آياتي فلا تستعجلون                   --- سوره انبيا، 37 ---

 

 

تضمين براي پست ۲۶ ام. آرام گرفتی؟

 

 

+ نوشته شده در 23:45 توسط محمد.
دوشنبه سیزدهم آذر 1385
25

امروز  گذشت.

 

 

 

+  سلمان (منوری)  راجع به انتخابات نوشته.  و اولین نفر در جمع دوستان است که به طور رسمی و مفصل سراغ موضوع رفته. از آنجا که فرضیه طرح کرده با تمام آن موافق نیستم و تردید می‌کنم که مدل کاملی ارایه داده باشد. اما حسابی جامعه شناسی کرده. (+ 

 

+ نوشته شده در 23:58 توسط محمد.
یکشنبه دوازدهم آذر 1385
26

 

واعلم یا بنی ان الرزق رزقان:          فرزندم روزی دو شکل دارد

 

رزق تطلبه                                 یکی آنکه تو تصمیم گرفته‌ای بدست بیاوری

و رزق یطلبک؛                            و دیگری آن روزی - که بدنبال توست؛

 

 

 

  باور کن حتی ممکن است چند قرن طول بکشد تا یک سنگ که پرتاب شده دوباره به زمین برسد. باید بی‌هیچ عجله‌ای برای فرود آمدن در برابر چشمان نزدیک بین و شالاپ صداکردن انقدر کمان را کشید که دو اتنهایش به هم بچسبد.  

 

  

« ... وليكن  چاره را امروز  زور  و  پهلواني  نيست
   رهايي  با تن  پولاد  و نيروي جواني نيست
   در اين  ميدان
   بر اين  پيكان  هستي   سوز  سامان  ساز
   پري  از  جان  ببايد  تا فرو ننشيند  از پرواز
..         --- آرش کمان‌گیر، سیاوش کسرایی ---

 

 

+ نوشته شده در 23:57 توسط محمد.
شنبه یازدهم آذر 1385
27

 

سلام

.

.

.

 

این رادیو هم چیز خوبی است، اگر مجری‌اش بلد باشد.

مثل امشب که باید  دنبال ساده‌ترین و سبک‌ترین واژه‌ها باشی. بنشینی آن دوردست را نگاه کنی- یا نه من که از صبح  هر وقت یادم افتاده، ایستاده‌ام- مثل این صالح‌اعلاء (مجری رادیو) بگویی: من که با شما انقدر زلف گره‌‌ زده‌ام که امشب مدام  دلم پش شما باشد، و هی بگویم: سلام، سلام ، سلام ...  بدون هیچ توضیح و  تکلفی.

 

 

 

 

+  محمد قوچانی مقاله نوشته[چه مقاله نوشتنی]، بخوانید به نیت تجدید خاطره. (+)

 

+  حالا تصور کنید یک نشریه‌ای بوده که سردبیرش داستایفسکی!  سرمقاله‌اش در اولین شماره خواندنی است. این یادداشت از یکی از نشریات روسیه، توسط " ابراهیم یونسی" ترجمه شده. (+)

 «... باري اين نشريه‌اي است که من به عضويت آن درآمده‌ام. وضعم فوق‌العاده مبهم است. اما من نيز در نظر دارم در قالب اين يادداشت‌ها با خودم، و براي خشنودي خاطر خودم، گفت‌وگو کنم و کاري به مسائل نداشته باشم. از چه سخن خواهم گفت؟ ــ از هرچه که متأثرم کند يا به فکرم وادارد. و مي‌دانم که اگر تصادفاًخواننده‌اي را بيابم ــو اين خواننده خداي ناکرده حريف از آب دربيايدــ بايد بدانم که چه‌گونه سخن بگويم، و بدانم که به چه کسي خطاب مي‌کنم، و به چه نحو به او خطاب کنم. خواهم کوشيد که اين وظيفه را خوب فرا بگيرم، زيرا دشوارترين چيز براي ما همين است... يعني درعرصة ادب. به‌علاوه، حريف‌ها متفاوتند: با هر حريفي نمي‌توان باب گفت‌وگو را گشود... »

 

>>> می‌خواهم برای شروع یک حرکت جمعی - در جمع خودمان- برای انتخابات شوراها مطلب بنویسم. فردا، انشالله.

 

+ نوشته شده در 23:43 توسط محمد.
جمعه دهم آذر 1385
28

 

 

Where tragedys come from ?

 

 تراژدی حادثه‌ای است که آخرش مصیبت است. داستانی غم‌انجام راجع به زندگی قهرمانان و افراد نامدار.

 

تراژدی برای نوع بشر است. تر اژدی داستان جان‌هایی است که قهرمان خودشان نشدند. یعنی آن اسم‌هایی که مسمایشان را از خواست واقعی صاحبانشان نگرفنتد.

 

 تراژدی نوع اول: منطبق شدن و ضعیت فرد با آنچه در نظر همگان ناکامیابی است. مثل عبارتی که به طور مشترک در گفتگوی میان زن‌ها و مرد‌ها و و حرف‌ها میان نوجوان یک محل با تفاهم راجع به یک جوان مفلس و از دست رفته گفته می‌شود: " فلانی پاسوز ولگردی‌ها و رفقای نااهلش شد."

 تراژدی نوع دوم: تلاش ناخود آگاه یک فرد برای فراموشی آن چیزی که قرار بوده است بشود. – در اینجا دیگر هیچ توافق و تفاهم اجتماعی برای معیارارزیابی وجود ندارد.-

 

Murphy's Law of Thermodynamics: Things get worse under pressure.

 

 

+  حالا که نام قوانین مورفی آمد (Murphy's Law) : راجع به این قوانین باید کامل نوشت که می‌ماند برای بعد. مقاله ویکی پدیا به اضافه سایت قوانین مورفی در اولویت است. ترجمه و تاریخچه فارسی این قوانین هم در اینجا (+)

 

+  شاملو علیه شاملو.(+) 

 

+ نوشته شده در 23:20 توسط محمد.
پنجشنبه نهم آذر 1385
29

 

آی، که خواندن بی [به] از نوشتن!

 

کرم شبتاب است شاعر شبستان وجود

در پر و بالش فروغی گاه هست و گاه نیست  --- اقبال ---

 

در خانه‌ی بعضی از این همسایه‌های بی چراغ ما نمی‌دانید چه غوغایی است، ما که دلمان آب می‌شود.

 

  

 

 +  علیرضا فتحی از آن فیلسوف مشرب‌های دیوانه‌ی دانشکده‌مان بود. همان‌هایی که با زدن ایمیل به گروه  (gruop) دانشکده را به هم می‌ریزند، کارهایش از سر  یک‌لاقبایی بود . الان دانشجوی SFU  است. مطلب تمیزی نوشته.(+

 +  تفسیر علمی نظر سنجی، با دیدگاه روانشناسانه بر رفتار اجتماع. علت خطای نظر سنجی در ایران. (+)

 

+ نوشته شده در 0:18 توسط محمد.
سه شنبه هفتم آذر 1385
30

 

Falling in loop :

معنای گرسنگی را گرسنه می‌فهمد. کاملا هم طبیعی است.

معنای گناه را کسی می‌فهمد که گناه نکرده.

معنای سقوط را کسی می‌فهمد که بالای بلندی بوده. کاملا هم بدیهی است.  

 

+ نوشته شده در 23:34 توسط محمد.
دوشنبه ششم آذر 1385
31

 

نگر تا این شب خونین سحر کرد

چه خنجر‌ها که از دلها گذر کرد

 

 

کسانی که به ورزش صخره‌نوردی علاقمندند این را خوب درک می‌کنند که صخره‌نورد موفق کسی نیست که بدن ورزیده داشته باشد یا آنکه در هر حرکت بتواند، درست قلاب‌هایش را جاگیر کند و برای گیره‌ بعدی جست بزند. به اصطلاح ممکن است مسیر را درست نخوانده باشد و در مسیری افتاده باشد که راهی به نقطه پایان نداشته باشد هر چقدر هم که به سرعت صعود کرده باشد. چون مسیر طوری طراحی شده‌ که تنها با گذشتن از چند نقطه کلیدی و درنتیجه یکی- دو مسیر بتوان به نقطه پایانی رسید.

 در صخره نوردی نقطه پایان مشخص است. همین طور فاصله تا نقطه‌ی پایانی. نقطه پایانی مشخص است از دو جهت؛ یکی- هر کس از ابتدا می‌داند باید به کجا برسد. دیگر اینکه نقطه پایانی – ملاک سنجش موفقیت – برای همه یکسان است از آنجا که یگانه است.

 

 

 

+ هفته پیش بود که آیت الله تبریزی مرُد؛ از باقی‌مانده‌های یک رایحه‌ی متفاوت از اسلام. این خاطره را مهاجرانی نوشته حتما تا کلمه آخرش را بخوانید. تا ملتفت شوید. (+)

 

+ اضافه شدن 9 درصد به قیمت کالاهای وارداتی به‌خاطر نپذیرفتن LC بانک‌های ایرانی. و یک برداشت مستقل (+)

 

+  بعضی‌ها تصور می‌کنند، شناخت عمیق هنر، ما را انسان‌های بهتری می‌کند؛ منصف‌تر، با اخلاق‌تر، حساس‌تر و با فهم و شعورتر. شاید این نکته در بعضی مواردِ نادر و استثنایی درست باشد، اما از یاد نبریم که هیتلر زندگی‌اش را به عنوان یک هنرمند شروع کرد. دیکتاتورها و حاکمان زورگو رمان می‌خوانند. قاتل‌ها پشت میله‌های زندان رمان می‌خوانند. و کیست که بگوید لذتی را که دیگران از کتاب خواندن می‌برند، آن‌ها نمی‌برند؟ -- سخنرانی محشر" پل استر" در گاردین ترجمه‌اش هم در اینجا(+)

 

+ نوشته شده در 23:57 توسط محمد.
یکشنبه پنجم آذر 1385
32

 

 دیشب – گفتم؛ مثل رعد و برق که یکدفعه همه‌جا را روشن کند –  نیاز به حماسه داشت! حماسه رابطه مستقیمی با جریان گردش خون دارد، رگ‌های گردن رگ می‌کند - انقدر که سیال ترین جزء بدن هم سخت شود- برای همین کلمه‌ها هم سخت و فشرده می‌شوند و در عین حال آرام. انگار که وجودشان از فولاد.

 شعر اخوان این خصلت را دارد. ابهامی که در کشف راز شعر هست " کسی راز مرا داند، که از این سو به آن سویم بگرداند" و انگار کشف راز همان [فرآیند] چرخاندن سنگ بوده و کفایت می‌کند. نکته‌ای که کاملا با منظورم منطبق بود.

  اما الان با دقت بیشتر در شعر و خصوصا آن دو عبارتی [و شب شط جلیلی بود پر مهتاب//و شب شط علیلی بود] که حال و هوای آدم ‌ها را قبل و بعد از چرخاندن سنگ نشان می‌دهد، منظور اصلی شاعر برایم روشن شده. سنگی که دو طرفش نوشته " کسی راز مرا داند که از این سو به آن سویم بگرداند" شوخی وقیحانه روزگار است با زنجیر به پاهایی گرفتار. منظور من برداشت اولی بود. حماسه‌ی ناب.

  حماسه مثل آهن گداخته است، بعد از کوره باید درست سرد شود تا پولاد ناب حاصل شود - این از همه چیز مهمتر است-.  سرد مثل ِ سنگ ِ سخت؛ " لکیلا تاسو علی ما فاتکم ... "

 

 

‌دو پاراگراف پایینی  ادامه روز 36 ‌ام، است. نوشته‌ها چون هر روز وابسته به روزانه زندگی است، شکل و ساختار ندارد، اما امیدوارانه دنبال این هستم که حول یک موضوع اصلی به جمع بندی برسیم. دست کم هر چه نباشد خواندنش یک جور حرکت کششی ست.

 

لهجه‌ی منهتنی در خود آمریکا هم احترام بر انگیز است. منهتن شهر متراکمی است جایی که قدرت همه جور خودش را نشان می‌دهد. تنها در یکی از ساختمان‌هایش به اندازه کل شهر سمنان برق مصرف می‌شود. در جایی که موقع راه رفتن توی خیابان، باید برای دیدن آسمان انقدر سر را به سمت بالا گرداند که گردن آدم درد بگیرد، خود به خود زانوها شل می‌شود.  

 

 

« من تمام "کرت" را بر شانه‌هایم احساس می‌کردم، اگر درس‌هایم را نمی‌خواندم یا از حل مسئله ریاضی باز می‌ماندم یا در امتحانات شاگرد اول نمی‌شدم، کرت سرافکنده می‌شد. من با لاابالی گری ، طراوت و سبکسری دوران نوجوانی را ندشتم. وقتی می‌دیدم هم‌کلاسیهایم می‌خندن آنها را می‌ستودم. من هم خنده و بازی را دوست می‌داشتم اما کرت در جنگ بود. »   --- نیکوس کازانتزاکیس، گزارش به خاک یونان ---

  

 

+ نوشته شده در 23:56 توسط محمد.
یکشنبه پنجم آذر 1385
33

 

امشب؛ مثل رعد و برق که یک لحظه همه جا را روشن می‌کند.

 

 

 

 

فتاده تخته سنگ آنسوی تر ، انگار کوهی بود.

 

و ما اینسو نشسته ، خسته انبوهی.

 

زن و مرد و جوان و پیر،

 

همه با یکدگر پیوسته ، لیک از پای،

 

وبا زنجیر.

 

اگر دل می کشیدت سوی دلخواهی

 

بسویش می توانستی خزیدن ، لیک تا آنجا که رخصت بود- تا زنجیر

 

***

ندانستم

 

ندائی بود در رویای خوف و خستگیهامان،

 

و یا آوایی از جایی،کجا؟هرگز نپرسیدیم.

 

چنین می گفت:

 

«فتاده تخته سنگ آنسوی، وز پیشینیان پیری

 

بر او رازی نوشته است، هرکس طاق هر کس جفت...»

 

چنین می گفت چندین بار

 

صدا ،و آنگاه چون موجی که بگریزد ز خود در خاموشی- می‌خفت.

 

و ما چیزی نمی گفتیم.

 

و ما تا مدتی چیزی نمی گفتیم.

 

پس از آن نیز تنها در نگه مان بود اگر گاهی

 

گروهی شک و پرسش ایستاده بود.

 

و دیگر سیل و خیل خستگی بود و فراموشی.

 

و حتی در نگه مان نیز خاموشی.

 

و تخته سنگ آنسو اوفتاده بود.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در 1:35 توسط محمد.
جمعه سوم آذر 1385
34

 

اگر یک چیز باشد که ناطور دشت را به نسلش پیوند می‌زند، آن این است  که از نظر هولدن – و طبعا خالقش – محکومیت نهایی افراد با کلمه " قلابی "، تعیین و خلاصه می‌شود. یک نظام تمام عیار و مبهم اخلاقی  بر اساس این کلمه استوار شده، و هولدن کالفیلد " کانت" آن است.  --- هنری آناتول گرونوالد، 1962 –

 

اگر یک چیز باشد که واقعا تشویشم را آرام کند، همین قدرت تمام نشدنی کلمه‌ی ازلی "قلابی" است. 

 قلابی یعنی اینکه چیزی را نبینی اما بدانی هست! 

 

(اوضاع در اینجا کاملا بر عکس تعریف " کار " در فیزیک نیونتی است – کار عبارت است از ضرب هندسی نیرو در جابه‌جایی -- گمانم نیوتن در وضع امروز ما خیلی مقصر باشد، زمانی که ساده‌دلانه، آن قضیه را با آن دو تناقض برزگش قبول کردیم )

 

این ادامه‌ی مطلب روز 36 ام بود. 

 

 

 

+   نوبرانه بگویم: یک CD آمده توی بساط دستفروش‌ها از یکی دیگر از بازیگرها ! به همان سرعتی که لجن توی مستعد ترین گندزار‌ها منتشر می‌شود cd   قبلی همه گیر شد، حالا به همان قدرتی که کنجکاوی باعث شد همه توجیح‌کنان فیلم را ببینند، این دفعه مزمزه‌ی یک لذت تازه چشیده شده زیر دهن اجتماع باعث می‌شود این فیلم دوم را هم ببینیم. (+)

+   مجموعه خوبی با دلهره نوشتن- برای ادبیات داستانی. (+)

+   به طور کلی این وبلاگ را باید بخوانید، این مطلبش را مؤکدا. نوشته ای راجع به آزمایشهای روانشناسانه در مورد رفتار مردم در اجتماع. (+)

+ نوشته شده در 23:52 توسط محمد.
جمعه سوم آذر 1385
35

 

سبحان‌الله.

برای امروز ؛ مخصوصا شب توچال.

 

 

مرا عهدی است با جانان...

+ نوشته شده در 2:6 توسط محمد.
چهارشنبه یکم آذر 1385
36
 مزه‌ی یک چیزی زیر دهنم هست، تند تند می‌نویسمش. که می‌ترسم گم شود یا حداقل عطرش بپرد.

 امروز یک بسته نقل خریده‌ایم از آن‌ها که توی دهن آب می‌شود. اولش ملتفت نبودم چرا اینقدر خوش خوشانم شده و مردد بین مزه‌ها. حالا که دقت می‌کنم، می‌بینم طعم یاس است.

یک قلپ چای داغ عطرش را توی تمام مشامت بلند می‌کند. یاس اول بهار آدم را بیچاره می‌کند. حالا ببین در زمستان توی این سرما چه صفایی می‌دهد. گمانم نسب به باد صبا می‌برد.

 

 

 

 

می‌خواهم یک چیزهایی را روی کاغذ بیاورم. اما الان نمی‌توانم آنچه خواهد شد را غیب‌گویی کنم. ماهیتش این طور است؛ که با نوشتن به موضوع نزدیک شوم تا رخ نماید.

به رسم این مقاله‌های علمی کلمات کلیدی یا بهتر بگویم کلمات منتاظر با مفاهیم پایه‌ای که در پشت ذهن داشته‌امشان این‌ها هستند؛  قرآن، ژنتیک،  تعلیم و تربیت (Education)، موفقیت، صرافت طبع

و اگر "مقاله‌ی علمی " به نظر قلنبه پردازی می‌رسد، توافق کنیم:

 "علم تلاشی است برای بازسازی عالم هستی از طریق فرآیند مفهوم پردازی" و حتی تعریف از این هم خنک‌تر فلاسفه‌ی مدرن: " علم چیزی جز دقت نیست"

الان هم می‌خواهیم چیزهای از محسوسات را مستند کنیم. اما چه چیزی را؟ فقط این قدر میدانم که با خواندن دو جمله زیر در یک زمان و در صورت یافتن یک اندیشه واحد در این دو، در یک دریافت مبهم اما با کیفیت، هم احساس می‌شویم.

 

 

   "هرگز در رقابت از کسی کم نمی‌آورد، زیرا رقابت نمی‌کرد" --  دائو --

           

    " تلخیها و شیرینی‌ها از بیرون به ما روی می‌آورند و سختیها از درون، از لابلای تلاشهای خودمان.

 در بیشتر موارد من کاری را انجام می‌دهم که طبع خاص خودم مرا بدان واداشته‌است. روبرو شدن با این هم مجبت و احترام به مناسبت چنین کاری مشوش‌کننده است "  -- آلبرت اینشتین --

 

ادامه‌اش برای بعد.

 

 

 

+  باز لبنان: وبلاگ کاریز، وبلاگ یک ایرانی (علي مهتدي) مقیم لبنان بود که در بحبوحه‌ی جنگ خبرهای دست اولی می‌نوشت. مشكلات لبنان بزرگ شد و مزمن. انقدر  که یک دات‌کام راه انداخت. بنشينيد شكل گيري يك بحران ويران را تماشا كنيد. (+) 

 

+  غروب‌ها (به جز 5 شنبه) از ساعت 5 تا 7  راديو جوان گوش كنيد، اما باور نكنيد! مخصوصا تو امين.

 

+ نوشته شده در 23:59 توسط محمد.
Check Page Ranking