تبليغاتX
سادگي: قصيده نه، غزل شايد
سادگی
قصیده نه، غزل شاید (سابق)
جمعه سی ام تیر 1385
جناب سعدی؟!

 

چه خیال­ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی...

 

 

«برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن

که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی»

+ نوشته شده در 3:24 توسط محمد.
چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385
بی خوابی

 

 حسین منزوی سروده بود « در بیداری به سراغت نمی­آیم/ هر بار، از سوزش سر­انگشتانم،درمی­یابم که باز/ نام تو را می­نوشته­ام.» بعد از این اطلاع، مشوش بودم دیگر قاعده عوض شده بود، مثل اضطرابی که در هر انسان پس از آگاهی به نداشته­هایش ظاهر می­شود. تا اینکه تجربه و رندی سعدی به کارآمد : « هر شبم زلف سیاه تو نمایند بخواب/ تا چه آید به من از، خواب پریشان دیدن». صبح­ها یا هر وقت بعد از خواب، اگر به یادم می­آمد خواب ندیده­ام، این بیت مرهم بود و حتی بالاتر، شکری چاشنی داشت.

اما الآن نمی­دانم چرا دیگر این بیت علاج نمی­کند. مرهم نیست، شکر نیست که شکایت است! 

 آن موقع فکر میکردم چرا "منزوی" در بیداری به سراغ منظورش نرفته و مردد میان این سه گمان؛ آیا برایش ممکن نبوده؟ یا ترس  از آن که روی محبوب را تاب نیاورد، مانع شده؟! شاید هم شرم!

 الآن اما با یقین می­گویم : شَرم. چه، اگر بگوییم: برایش ممکن نبوده. در عشق ممکن بودن شرط نیست، محال هم سهل است. و اگر بگوییم طاقت دیدار نداشته، که مردن و دیدن معامله خوبی ست.

 

  حالا باز می­گویمت: دیگر شعر سعدی دوا نیست، دیگر این سردی سر انگشتان، تحمل پذیر نیست. دیگر این خواب­هایی که خواب تو درش نیست، بی خوابی است. یک جور وقت تلف کردن است! اصلا آدم می­خوابد که خواب ببیند. خواب آخرین فرصت است. در بیداری، همه چیز را باخته­ام. بیا، تمنای زیادی است، اما بیا. باور کن دارد دیر می­شود: می­دانی چند روز است که صبح­ها، وقتی از خواب بلند می­شوم می­بینم دست­هایم مشت شده و هر روز سفت­تر ...  می­فهمی؟!    

 

 

شیدای توام، تاج سرم، بیا به سرم

رسوای توام، چشم ترم، بنشین به برم

عاشقم کردی، جانا دلم را بردی

 

به زلف سَرکجت، دلبر دلبر گم شده دلم

به ماه عارضت، دلبر دلبر حل کن مشکلم

جانا حل کن مشکلم.

 

      

+ نوشته شده در 1:46 توسط محمد.
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385
دزدانه

 

« باید اعتراف کنم

من نیز، گاهی به آسمان نگاه کرد­ه­ام؛

دزدانه...»

 

بیایید از تکنیک، اسلوب فیلم­سازی و هر آنچه که به حوزه سینمایی "گاهی به آسمان نگاه کن" مربوط می­شود بگذریم؛ چیزی که آشکار می­شود تفاوت "کمال تبریزی" است به عنوان یک انسان -نه فیلم­ساز- با بقیه انسان­ها. به نظرم این تفاوت در چشم­هایش است. اگر چیزی به نظر مسخره می­آید، ناشی از همین تفاوت چشم­ها است. زمان درازی نیست فهمیده­ام، تنها چیزهایی مسخره­اند که واقعی نیستند و از بخت­بد، معمولا - همیشه - چیز­هایی را که مسخره به نظر می­رسند غیر واقعی می­شماریم! (به بهانه تماشای فیلم از تلویزیون، برای اول بار) 

 

+ نوشته شده در 0:18 توسط محمد.
شنبه بیست و چهارم تیر 1385
مصادره الواح هخامنشی

 

_ شما علت پس ندادن الواح گلي دوران هخامنشي را كه در دانشگاه شيكاگو است پنهادن كردن شواهد تاريخ باستاني ايران مي‌دانيد، اين كتيبه‌ها حاوي چه جور اطلاعاتي است؟

من حدس مي‌زنم اين اطلاعات راجع به تمدن عيلامي‌ها باشد، كه باستان‌شناسان يهودي اين آثار را از بين برده‌اند. عكس‌هايي از اين كاوش‌ها وجود دارد كه در كتاب تخت جمشيد نوشتهء اشميت چاپ شده است.

_ مگر اين آثار عيلامي چه ويژگي خاصي دارند كه بايد از بين برود؟

آثار عيلامي با تمدن ايران همگوني دارد و ثابت مي‌كند كه تخت جمشيد با آثار ايراني سازگاري ندارد.

 _ يعني تخت جمشيد زاييدهء فرهنگ ايراني نيست؟

خير، تخت جمشيد با سنگ ساخته شده اما سازه‌هاي كشف شده عيلامي خشت و گل بوده‌اند. معماري باستان ايران خشت و گلي است در حالي‌كه تخت جمشيد يك بناي نيمه تمام است كه مربوط به تمدن اقوام روسيه بوده است. اين الواح گلي هم متعلق به دوران عيلامي است و به همين دليل هم تا به حال به ايران بازگردانده نشده است. چون اين بقايا نشان مي‌دهد تاريخ ايران هشت هزار ساله است، نه دو هزار و 500 ساله و تاريخ سازي آن‌ها مشخص مي‌شود.

_ مگر آمريكايي‌ها چه سودي از اين تغيير تاريخ مي‌برند؟

اين صهيونيست‌ها هستند كه سود مي‌برند، اصلا اين كار صهيونيست‌ها است. اشميت و مستر  پوپ‌(باستان شناس‌هاي تخت جمشيد) همگي يهودي بوده‌اند و مي‌دانند، اگر بخواهند هويت ملتي را از بين ببرند بايد در تاريخ آن دخل و تصرف كنند. بنابراين، پيشينهء تاريخي از رابطهء يهوديان و پادشاهان ايراني ساختند تا رابطهء خوب ايران و اسراييل را نهادينه و پيوند آن‌ها را هميشگي كنند و دشمني با اعراب مسلمان را تشويق كردند . . .

 

 

 این حرف­ها را رییس مرکز  مطالعات و تدوین تاریخ ایران، عباس سلیمی­نوین، گفته.[متن کامل مصاحبه] آن­هایی که قبل از این مصاحبه یا نوشته­ای از سلیمی­نوین خوانده­اند، البته شاید متعجب نشوند، اما این­بار در مورد مصادره لوحه­های هخامنشی، این قبیل روایات خیالی منحصر به او نبود...


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در 13:21 توسط محمد.
جمعه دوم تیر 1385
روح پدر…

به برادرم ؛

تار یار ما به دار
خلوت ما بی حصار


باید از حمید بسیار یاد بگیرم، او در وبلاگ دیگرش به یاد ما آورد.
ولی فراموش نکرده بودم، باور کن! خاطره اش ماندگار است، تلخی اش در کام، پایان بهار هم که نشانی آن روزها…
+ نوشته شده در 3:36 توسط محمد.
Check Page Ranking