تبليغاتX
سادگي: قصيده نه، غزل شايد
سادگی
قصیده نه، غزل شاید (سابق)
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385
mystic letter

 

تحلیل هنرمندانه­یRupert Cornwell   از روزنامه  The Independent of London، درباره نامه­ی احمدی­نژاد به بوش؛(متن کامل

 

The letter "is another sign of how the two longtime adversaries may be engaged in a delicate dance towards some kind of contact, after a generation of estrangement," according to Cornwell

 

Iran Letter's Surprising Result  ؛ این مقاله هم گزارش جامعی است از بارتاب رسانه­ای نامه­ی احمدی­نژاد:(متن کامل)

+ نوشته شده در 0:23 توسط محمد.
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385
از چشم حسود چمن!

 

اگرچه رنج و غمت مایه­ی ملال من است-

ولی نهفته نماند که ضمن دلتنگی

خوشم که باز به خاطر تو را خیال من است

 

می سپارم به تو ، از چشم حسود چمنش؛

تازه، ما چه می­دانیم چه مایه پیچ و خم بعد از این اولین نشیب جاده در ادامه­ نشسته است؟

مگر نشیب و فراز نسبی نیست، چه خیال خامی! که این آخر ین سر بالایی جاده است.

چه بسا افق که گسترده شود، تمام راههای پیموده در ذهن­مان هموار شود...   

 

+ نوشته شده در 0:55 توسط محمد.
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385
مشتاق و مهجوری، دور از تو چنینم کرد!

 

ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز

خرم آن روز که حافظ ره بغداد کند

 

و لا تَسلُبنی ما مَننتَ بهِ عَلَیّ

+ نوشته شده در 1:20 توسط محمد.
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385
مقام شامخ قب

 

 امروز در خیابان انقلاب از کنار هردکه روزنامه فروشی که رد می­شدم نگاه می­کردم به روزنامه­ها و مطبوعات روی پشخوان،  پی چیزی میگشتم که خودم هم نمی­دانستم چیست، چیزی که چنگی به دل بزند نبود که هیچ، دیدارشان بیشتر مایه رنج خاطر بود- به نمک می­مانستند روی زخم- از کنار دکه چهارم هم چشمی چراندم و گذشتم چند قدم جلوتر میخکوب شدم، برگشتم روی پیشخوان را دوباره نگاه کردم، یک بسته هفته نامه "گل آقا" با یک کش قیطانی به دورش روی میز بود؛ انگار که یک آشنای قدیمی  را بعدِ سالها دیده باشم زل زدم به آرم هفته نامه، طوری که انگار یک موجود زنده است، روی جلد را همانجا خواندم، از ته دل خندیدم  - بخوانید حسرت خوردم –  موقع حساب کردن پول هم نگاه روزنامه فروش چنان بود که دلتنگیش آشکار، آخر چند کلمه ای گفت :" ،آقا روی جلدش رو دیدی؟ عجب ... " این طرز رفتار از این جماعت برایم تازگی داشت، در راه مجله به دست می­رفتم و هر از گاه اگر کسی چشمش به جلد می­افتاد خنده یر لبش می­آمد ، چند نفری را با چشم دنبال کردم خنده­شان آنقدر کش پیدا کرد که انگار باقی مانده غذایی لذیذ را در میان دندانها می­جستند و چون ناگهان تمام می­شد چهره­شان در هم می­رفت.

"کیومرث صابری" از آن آدم­هایی بود که در ذهنم نامشامان را " لات فکری" گذاشته­ام؛

یعنی نه با کسی رودر باییستی می­کرد، نه فقط قصد نیش و نیشتر زدن داشت و نه از اهالی شهر نق و ناله­های مزمن بود، از همه مهتر تسلیم آداب و عرف­های من در آوردی جامعه نمی­شد، بی تعلق بود ، یک لاقبا و دستگاه فکریش خود ساخته، مثل مشتی­های - قدیم- واقعی؛ یک لوتی فکری.

عباس (از نویسندگان گل آقا) تعریف می­کرد در سال 62 مشاور فرهنگی شهید رجایی بوده، خودش میگفت: « یک روز صبح آمدم محل کار، دیدم برگه­ای روی میز است برای گزینش و سؤال های هم نوشته، پیوستی هم داشت با کلی عذر خواهی که فرمالیته است و...»او هم نامه­ای روی برگه گزینش گذاشت و استعفا. استعفایی که ابتدا کسی باور نمی­کرد اما خداحافظی او بود برای همیشه از مناصب دولتی.

 

 

چند مطلب از ویژه­نامه گل آقا، جهت بسط شادی­­ها؛

 

نیش و نوش:

٭ رییس جمهور تمام اهتمام خود را به کار گرفته تا قطار دستگاه اجرایی در ریل مردم و انقلاب قرار گیرد. – شرق

_ بد نیست چند تا دهقان فداکار نیز محض احتیاط استخدام شود!

 

٭ خاتمی : در صورت نیاز به قدرت باز می­گردم. – اعتماد ملی

_ بی زحمت اگر بازگشتید این دفعه با یک کمی بیشتر!!

 

مسابقه هفته:

1.       شیر هویج نمی­خورد.

2.       ما از گربه ملوس به شیر تبدیل شده­ایم.

3.       ما قبلا هم خرگوش ملوس نبودیم بلکه ما را گربه می­خواندند.

4.       حالا تازه ما شیر شده­ایم، شیر خفته­ای که بیدار شده است.

5.       هیچ شیری حتی اگر از گرسنگی هم بمیرد هویج نمی­خورد چه برسد به زمانی که کاملا سیر است.

6.       هویج­ها در راهند ولی باید به هویج خوارها که تعدادشاد بسیار کم است هشدار دهیم  مواضب بقیه دندان­هایشان باشند چون وسط هویج­ها میله آهنی کار گذاشته­اند.

پاسخ مسابقه:

اینها گفتهای یک مسؤول با نگهبان باغ وحش نیست. یم نویسنده کتابهای کودکان هم این حرفها را نزده. انیمشن سازان هم انقدر ریز بر مسایل شیر ها و هویج­ها احاطه ندارند. گفته­های بالا از "مهدی کلهر" نماینده رییس جمهوری در شورای نظارت بر صدا و سیما، در مورد مسائل ایران است !

 

دیوان اخبار:

٭  با ساخت یک پالایشگاه خصوصی نفت در خوزستان موافقت شده است.- شرق

     اگر چه کیک زردش نیمه روسیست

                          و محصول دو ساعت دیده بوسیست

     اگر چه قافیه قدری خراب است

                          ولیکن  بشکه نفتش  خصوصیست

 

٭ مینی بوس بانوان در تهران راه اندازی خواهد شد. – اعتماد ملی

       به الفاظی پر از اندوه و افسوس

                               کنار جاده قلهک  به  دروس

       اتوبوسی چنین می­گفت و می­رفت

                         خدایا! کاشکی بودم مینی بوس

 

الو گل آقا:

_ لطفا به عنوان یک نشریه طنز بفرمایید منظور آقای هوگو چاوز ، رییس جمهور ونزوئلا که گفته هم با آقای محمد خاتمی برادر است  و هم با آقای احمدی نژاد یعنی چه؟

_ یعنی آینده نگری!

 

 

 

 

 

  

 

 

 

+ نوشته شده در 23:33 توسط محمد.
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385

نشئه­یِ صهبا نمی­ارزد به تشویش خمار...

 

آقا من پایه­ام،...

 

>> الاحسانُ باِ لاتمام

 

بین معلق بودن با قرار داشتن چه رابطه­ایه؟!   

+ نوشته شده در 0:10 توسط محمد.
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385
یک تکه نان

 

>> تلاش کرده­ام با همان زبانی که در فیلم هست، حرفم را بزنم؛

" شما فرض مثال رفتی رستوران، که چی؟ غذا بخوری، غذا را تو بشقاب می­خوری، نه! حالا توی بشقابت چیزی نیس، خوب چطور می­شود، عادت نداری، عصبانی می­شوی، نه؟ اما می­بینی دیگه گشنه نیستی، چطور شد؟ اینجا این طور سیر می­شوی با دیگر جاها فرق می­کند، قشنگه نه، خیلی قشنگه، مطلب را درست تحویل بگیر. می­تونی قشنگ باشی! این فیلم هم همین است، نشسته­ای روی صندلی سینما، عادت کرده­ای توی سینما فقط یک طور فیلم ببینی مثل غذا خوردن، یادت هست که، ها باریکلا، خب این هم یک جور دیگر، قشنگ هم هست اگر بفهمی! عادت می­کنی، چشمهایت را ببند! اصلا مگه باید همه چیز را ببینی؟! "     

 

طی این مرحله بی­همرهی خضر مکن!

 

قطره­ای کز جویباری می­رود

از پی انجام کاری می­رود

+ نوشته شده در 22:38 توسط محمد.
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385
ایران غرق در ماتم و شور

 

رییس­جمهور در پاسخ به سوال خبرنگار روزنامه همشهری مبنی بر طرح ترور احمدی­نژاد که در روزنامه "ها آرتض" نوشته شده، (در مصاحبه مطبوعاتی 5/2/1384 ) گفت:

 

 « بنده کوچکترین ملت ایران هستم ... به فرض که من را ترور کردند، دنیا بداند، ما در این کشور 70 میلیون احمدی­نژاد داریم، که هر کدام صد برابر از من شدیدتر اند! »

 

+ نوشته شده در 18:58 توسط محمد.
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385

جَنب رَجاءِک

 

گاهی ناتوانم در نوشتن و گاهی اوقات -مثل الان- ناگریزم از نانوشتن! برای همین واژه­ها دست به دامن استعاره می­شوند و شعرها پاره پاره  و منظورها پنهان و شاید این عبارات فقط در ذهن نگارنده­شان معنا دهند؛ این روزها خودم هم به جمع خواننده­هایم اضافه شده­ام، یعنی اول نوشته­هایم را می­خوانم و بعد مینویسم ! قبلا این طور نبود و به گمانم عکس این ترتیب. و بنابر همین علت اگر شعری یا عبارتی اینجا می­آورم مخاطبش روزگار، مردم و یا شما نیستید از خودم فرار می­کنم، بر خود نیز می­نویسم. خاصه اگر با ترکه­های ترد کلام امیر بیان تازیانه می­زنم بر جان خود می­زنم و نه زیاده از این. تفاوت وبلاگ با دیگر نوع نوشتار در لحظه بودن-بر خط بودن- است، چه بسا این واژه­ها چند روز دیگر برای من غریبه باشند برای دیگری حرف دل.

 

"بیدل " شاعر غریبی است و این قبیل اوقات خیلی قریب؛

 

آفت است اینجا مباش ایمن ز سر برداشتن

می­کشد مژگان دو صف از یک نظر برداشتن

 

بر فلک آخر نخواهی رفت ای مشت غبار

خویش را از خاک، نتوان آنقدر برداشتن

 

جان­کَنیها در کمین نامُرادی خفته است

چون نگین، صد زخم باید بر جگر برداشتن

 

همچو شبنم بی­کمند جذبه­ی خورشید عشق

سخت دشوار است از این گلشن،نظر برداشتن

 

از بساط وحشت این دشت، چون ریگ روان

دانه­ی دل بایدت، زاد سفر برداشتن

 

پستی فطرت چه امکان است نپذیرد علاج

سایه را نتوان ز خاک رهگذر برداشتن

 

شش جهت بیدل غبار رنگ، سامان چیده است

احتیاجت  نیست  دیوار  دگر  برداشتن

 

"تنزل المعونة علی قدر المؤونة "

اگر رحمتت فقط به همین قاعده باشد کار، زار است !؟   

 

آفت است اینجا مباش ایمن ز سر برداشتن... 

     

 

+ نوشته شده در 1:53 توسط محمد.
جمعه یکم اردیبهشت 1385
دوران

 

هر ساعت از نو قبله ای با بت پرستی میرود

توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را

+ نوشته شده در 23:42 توسط محمد.
Check Page Ranking